مینی فروشگاه شارژ

 خرید شارژ آنلاین
نوع شارژ: :

 

دریافت کد

 «مجموعه عکس‌هایی که به نظاره نشستیم، همواره بر امری نو تاکید دارد.۱» - اتاق روشن
X
تبلیغات
رایتل

هفته پیش به اتفاق دوستان به دیدن نمایشگاه عکس مرتضی تیموری در نگارخانه‌ی لاله رفیتم، مجموعه‌‌ای شامل 21 عکس سیاه و سفید که روی دیوارها نصب شده بود، در ابتدا بیانیه‌ی نمایشگاه را مطالعه‌کردم. بیانیه عنوان می‌کند که عکس‌ها با نگاهی پست-مدرن به تصویر کشیده شده‌اند و تصایر به نمایش در آمده رمزگونه اند. نویسنده بیانیه اذعان دارد که «... این عکس‌ها متنی گشوده به شمار می‌آیند. که ساختار ذهنی مخاطب را در جهت باز کردن پرانتزهای گوناگون و تازه هدایت می‌کنند. این آثار به جای دلالت‌گر بودن دلالت پذیراند. ... به جای آنکه به دنبال این باشیم که هنرمند چه می‌گوید، دریافت مخاطب از اثر هنری مورد اهمیت قرار می‌گیرد.» با چنین جملاتی عکاس خود را از قید و بند معنا رهانیده است، و همه چیز را به عهده‌ی مخاطب قرار داده، گرچه در ابتدای بیانیه‌اشاره‌ای به نقاب و چهره دارد اما سرنخی به دست مخاطب نمی‌دهد.(پایین‌تر به موضوع نقاب خواهم پرداخت.) به نظر می‌آید چنین برداشتی از پست مدرنیسم راحت ترین راه گریز است. حال آنکه تصور من از دلالت‌پذیر بودن و چندمعنایی چیز دیگری‌ست. رولان بارت در کتاب اتاق روشن می‌گوید : «با توجه به گوناگونی و ناهم‌گونی عکس‌های "خوب" یکسره می‌توانیم بگوییم که [این خود] شی  است که سخن می‌گوید و ما را به گونه‌ای مبهم به اندیشیدن وا می‌دارد. و افزون بر این گفتنی است که حتی این ریسک‌ها، خطرناک محسوب می‌شوند.» درست است که می‌شود مفاهیم بسیاری را از عکس‌های خاص استخراج کرد و همان‌طور که رولان بارت می‌گوید «.. بنابر این عکاسی نمی‌تواند دلالت کند مگر اینکه ماسکی را برای خود فرض بگیریم.» اما در ابتدا عکس باید خاص باشد و اگر چنین باشد که تنها به دلیل تفسیر، هر عکسی را به عنوان اثر هنری بپذیریم محدوده‌ی این تصور تا عکس‌های خانوادگی نیز پیش می‌رود. شرط خاص بودن و اثر هنری بودن حداقل دلالت داشتن بر یک معناست، یعنی اینکه حداقل به یک ماسک برای تفسیر عکس ها نیاز است، چنین ماسکی می‌تواند توسط خود هنرمند معرفی شود یا اینکه با توجه به مجموعه‌ی ارائه شده، دیدگاه خاصی معرفی شود، نیازی نیست که هنرمند مستقیماً حرف خود را بیان کند بلکه همان ارائه در مکان و فضای خاص می‌تواند چنین سرنخی را به مخاطب دهد، اما فارق بودن از هر معنایی و قرار دادن چنین مسئولیتی به طور کلی برعهده‌ی مخاطب کار چندان شایسته‌ای نیست. منظور از خاص بودن این است که اگر قرار باشد مخاطب دلالتی را بیابد، مدلولی باید وجود داشته باشد. خاص بودن همان مدلول بودن است و چنین چیزی در مکان‌ها و فضاهای مختلف دلالت‌های متفاوتی خواهد داشت.
با چنین برداشتی از کل نمایشگاه، به دنبال تفسیر عکس‌ها بودم، سعی‌ام بر این بود که منظور عکاس را از برگزاری نمایشگاه بدانم. تنها سرنخ موجود اشاره‌به بحث هویت و نقاب در بیانه است. «پوشاندن چهره، احراز هویت را ناممکن می‌کند، این در نقاب قرار گرفتن روایتی رمزآلود و رازی نهفته دارد...» حال آنکه پوشانده شدن چهره و در نقاب رفتن چیزی نبود که در تمام عکس‌ها شاهد آن باشیم، بسیاری از عکس‌ها نه تنها چهره کاملاً هویدا نیست بلکه سوژه مستقیماً به مخاطب می‌نگرد مانند عکسی که سوژه با نگاه ملتمسانه‌ای به مخاطب خیره شده است؛ عکس در بیابان گرفته شده و ترک‌های زمین حسی از تنهایی و دورافتادگی را به ذهن می‌آورد، در این میان دختری خودش را در چادر پوشانده است روی زمین نشسته و به مخاطب می‌نگرد. این عکس هیچ چهره‌ی در نقابی ندارد. روند کلی نمایشگاه نیز چنین چیزی را نشان نمی‌دهد، محتوای عکس‌ها متفاوت اند، شاید بتوان گفت درکل نمایشگاه به فیگور پرداخته است، و البته چنین چیزی در تمام عکس‌ها نیز مشهود نیست. برای مثال در یکی از عکس‌ها چیزی جر یک چادر معلق در هوا را نمی‌توان دید و در نقاب بودن هم هیچ چیزی را به ذهن نمی‌آرد و فضاهای نامانوس موجود مانع هم‌ذات پنداری می‌شود. مثلا در بسیاری از کارتون‌ها و کمیک‌استریپ‌ها به چهره پردازی اهمیتی نمی‌دهند و چهره را در ساده‌ترین حد ممکن به تصویر می‌کشند، چرا که تصویرگر می‌خواهد با این کار اجازه‌ی هم‌ذات پنداری را به مخاطب دهد. در این عکس‌ها با وجود چادر و پوشیدگی بیش‌ازحد و گاهی پنهان کردن چهره، چنین چیزی حاصل نمی‌شود. چرا که فضاهای موجود به اندازه‌ای خاص هستند که چنین اجازه‌ای را به مخاطب نمی‌دهند.
این‌طور متصور شدم که نمایشگاه در هر صورت زن را تصویر کرده است، این تنها چیزی است که در کل ماجرا مشهود است. تصورم این بود که شاید نمایشگاه نگاهی انتقادی به زن در جامعه کنونی دارد، اما چرا زن‌ها را این چنین در چادر و گاهی در نقاب قرار داده و در بسیاری از فریم‌ها آن‌ها را به پرواز در آورده است؟ قرار دادن زن‌ها در صحرا و بیابان، و مترو هیچ هماهنگی با هم ندارند. عکاس مترو را به عنوان فضایی مدرن در نظر گرفته و مدل هایش را در آنجا چیده است، گویی تنها چیزی که می‌خواسته این بوده که نمادی از فضای مدرن را در عکس‌هایش جا دهد. بیشتر، تاکید نمایشگاه بر فیگور آن‌ها است. و در نهایت وقتی مدل‌ها را در حال پرواز در کنار (احتمالا) دریاچه نمک دیدم، فهمیدم ماجرا چیزی جز سردرگمی عکاس در عکس‌های فیگوراتیو نیست. هنگامی که در سه عکس کنار دریاچه نمک حضور دختر بچه‌ای را با لباسی متفاوت دیدم، برداشتم این بود که عکاس هیچ نگاه انتقادی ندارد، چرا که به پرواز در آوردن مدل‌ها با چادر نشان آزادی و رضایت آن‌ها دارد و اینکه این گونه می‌تواند برداشت شود که پوشش اسلامی هیچ محدودیتی برای زن ندارد، حال قرار دادن دختربچه این تصور را نیز متزلزل می‌کند، چرا که هیچ مقایسه‌ای از لحاظ پوشش وجود ندارد و شباهت آن‌ها هم در خوشحال بودن ایشان است. و به نظر می‌رسد حتی خود عکاس هم نمی‌داند چرا آن‌ها را در کنار هم قرار داده است. اگر خود را با تصور مفهوم آزادی در پوشش اسلامی خرسند کنم در واقع برای عکس‌ها ماهیتی قائل شده‌ام که به هیچ وجه وجود خارجی ندارد.
ناهماهنگی در محتوا و فرم در کلیت نمایشگاه ارمغان مرتضی تیموری در این مجموعه است. در چند فریم پشت سر هم سه زن را در کنار مترو نشان می‌دهد، در فریم اول سه زن با نگاهی ملتمسانه به مخاطب خیره شده‌اند و مترو در حال توقف است، سه زن با چادر روی سکوی مترو نشسته‌اند و به گونه‌ای مخاطب را می‌نگرند که با وجود چادر تصور … در من ایجاد کردند. مسافران هم از درون مترو به ایشان خیره شده‌اند، یکی از مسافران نیز با موبایل‌اش از آن‌ها تصویر می‌گیرد. بسته شدن در مترو در فریم بعد اندکی خوشحالی را به چهره‌ی آن‌ها می‌آورد، زنی که در وسط قرار دارد شست‌اش مانند حالت ok یا good luck شده است، انگار که با رفتن مترو آن‌ها خوشحال شده‌اند، و وقتی مترو حرکت می‌کند این خو‌شحالی به نهایت خود می‌رسد و ایشان به رقص در می‌آیند.
حال اینکه این رفتن و این چادر و این خوشحالی چه ربطی به هم دارند هیچ جای بحثی ندارد. و اگر بکوشیم می‌توانیم هزارها تحلیل غیر منطقی برای خود درآوریم. مثلاً می‌توانیم بگوییم آن‌ها از دنیای مدرن خسته شده اند و برای اعتراض در کنار مترو نشسته و سوار آن نمی‌شوند و با رفتن مترو خود را رها از عناصر مدرن می بینند و به رقص در می‌آیند. حال فرض می‌کنیم چنین است، اگر اینگونه است پس دلیل حضور همین مدل‌ها و با فیگورهایی مشابه در مکان‌های متروک چیست؟ و اینکه در جای دیگر چنان مدل‌هایش را در فضای مدرن به پرواز در آورده که حاکی از رضایتمندی ایشان از آن فضاست. مسئله این است که ماهیتی برای کلیت نمایشگاه نمی‌توان در نظر گرفت و البته در قالب تک‌عکس به صرف نامانوس بودن فضاها و چیدمان‌ها می‌توانیم تفاسیری را برای آن‌ها بیابیم. اما آیا ما واقعاً نیازمند اینیم که برای هرچیزی، هر چند بی‌معنا، تفسیر داشته باشیم، آیا باید هرچیزی که تحت عنوان هنر برای‌مان ارائه دادند را بپذیریم و سعی در درک و شناخت آن داشته باشیم. راحت‌تر این بود که آقای تیموری هیچ ادعای برای پست مدرن بودن کارهایش نمی‌داشت و نمی‌گفت که آن‌ها متن هستند و نیاز به خوانش دارند و اینکه دلالت پذیر اند. چراکه نمایشگاه بر هیچ چیزی دلالت نداشت. می‌توانست تک عکس‌هایش را برای شرکت در جشنواره‌های بی‌هویت موجود نگه دارد. جشنواره‌هایی که نه گردانندگان آن‌ها و نه هیت داوران آن‌ها چیزی از هویت هنر نمی‌دانند.


۱- بخشی از جمله اول نمایشگاه
                                                                                                  
                                                                                            حسام الدین رضایی    
منبع: نشریه صبا ۸۹/۸/۱۷