مینی فروشگاه شارژ

 خرید شارژ آنلاین
نوع شارژ: :

 

دریافت کد

 آخر بهار - اتاق روشن
X
تبلیغات
رایتل

1- در تاریخ سینمای ژاپن همیشه دو فیلم برایم از اهمیت خاصی برخوردار بوده اند.
دو فیلمی که شاید برای اعتبار نیمی از سینمای ژاپن کفایت کنند :
آخر بهار (1949) و داستان توکیو (1953)
هرچند ژاپن سینماگری چون کینوشیتا را با فیلم ماندگار ((افسانه ی نارایاما)) و البته میزوگوچی را با خیل آثار مهم در دل خود جای داده است، با این حال ازو با همین دو فیلم هم می تواند بر بام سینمای ژاپن قرار گیرد.
یاسوجیرو ازو از 1927 به فیلمسازی روی آورد و تا پایان دوران فیلمسازی اش (1962)، 54 فیلم را در کارنامه خود به ثبت رساند.
دوران اول کاری ازو را فیلمهای رمانتیک و همینطور شومین جکی در بر می گیرد.
اما دوران درخشان او از سال 1949 آغاز می شود که به فیلمهای خانوادگی، اداری  معروف اند. در این دوران علاوه بر دو فیلم مذکور شاهد آثار متفاوتی از این کارگردان ژاپنی هستیم که از میان آنها می توان به طعم چای سبز بعد از برنج(1952) و بعدالظهر پاییزی(1962) اشاره نمود.
اما همانگونه که آمد، آخر بهار در کنار داستان توکیو نه تنها از بهترین آثار ازو که بدون شک از مهمترین فیلمهای تمام دوران سینمای ژاپن نیز به حساب می آیند.
اهمیت این دو فیلم از آن جهت است که به طور کامل بازگوکننده ی سبک کاری ازو هستند. حذف کشمکشهای داستانی، نادیده گرفتن درام و همچنین ایجاز، از خصوصیتهای دوران دوم کاری ازو و به خصوص این دو فیلم محسوب می شود.
ازو را در هیچ تقسیم بندی سینمایی نمی توان متصور شد. (شبیه روبر برسون و محمدرضا اصلانی) با این حال پل شریدر، یاسوجیرو ازو را در کنار درایر و برسون، فیلم سازی معنوی (سبک استعلایی و نه دینی) می نامد.
در مورد ازو نظرات مختلفی ارائه شده که در برخی موارد او را فیلمسازی سنتی می دانند. در اینکه ازو به سنتها پایبند بوده شکی نیست؛ اما اینکه او را سینماگری سنتی بنامیم به کلی در اشتباهیم. کافی است به این مهم اشاره بکنم که در سالهای پس از مرگ ازو، به خصوص در دهه ی 70 میلادی - ساخت  فیلمهای مینی مالیستی توسط شانتال آکرمن به اوج خود می رسد. به گونه ای که این نوع سینما را با نام او می شناسند. حتی برخی از ناآگاهان در ایران، که به درک صحیح و مشخصی از سینما نرسیده، ازو را از پیروان و شاگردان شانتال آکرمن می دانند!! در یک بررسی دقیق تر در می یابیم که آکرمن احتمالا شکل تکامل نیافته ی ازو باشد. اگرهم بخواهیم به تقسیم بندی پل شریدر تکیه نماییم، روزمرگی (که شیوه و اساس کار آکرمن است) یکی از 3مرحله ی  سبک کاری ازو(سبک استعلایی در سینما) محسوب می شود....
فیلم های ضد داستانی و مینی مالیستی نیز در سالهای اخیر هم  هوادارانی خاص یافته است؛ هوادارانی که گاهی یادشان نمی آید پیش از آنها کسانی چون ازو، روبر برسون و محمدرضا اصلانی هم بوده اند....
2- در آثار ازو همیشه درگیری و کشمکش هایی در درون خانه اتفاق می افتد. عدم تفاهم دو نسل و شکاف بین آنها (پدر و دختر یا دختر و مادر و ...)، از دغدغه های همیشگی ی ازو به حساب می آیند (هر چند که بعدها گاها به نتیجه ی مطلوبی می رسند و هر دو سمت احساس رضایت می کنند)
در فیلم آخر بهار، این کشمکش میان پدر(چیشو ریو) و دختر(ستسوکو هارا) روی می دهد. البته کشمکش از دیدگاه ازو آن چیزی نیست که در یک فیلم نامه یا فیلمی هالیوودی روی میدهد! اتفاقا بر خلاف فیلمسازان هالیوود ، تمام سعی ازو بر این است که بدون خلق هیجان یا احساسات از پیش تعیین شده ، به بیان مشکلات خانوادگی ی شخصیتهایش بپردازد. و در این راه یقینا هیچگاه از صافی های موجود در سینما هم استفاده نکرده است.   
فیلم از شخصیتهای زیادی بهره می برد. پدر، نوریکو، زن عمو، آیا و ...
اما هسته اصلی فیلم را نوریکو و پدرش شکل می بخشند. نوریکو دختری ست صمیمی و ساده دل که به غیر از بودن با پدر به چیزی دیگر نمی اندیشد ( او مدتی را در طی جنگ در اردوگاه به کار اجباری گذرانده). در طرف دیگر، پدر که سخت نگران نوریکو است با کمک زن عمو در پی تشکیل زندگی ی جدیدی برای او بر می آیند. در حقیقت جدال اصلی فیلم بر سر ازدواج نوریکو طراحی شده است. نوریکو نیز که تنهایی پدر را برنمی تابد با این مسئله  مخالفت می کند. اما در آخر و در پی یک دروغ مصلحتی ( ازدواج مجدد پدر) تن به این امر می دهد.
آخر بهار هم به مانند دیگر فیلمهای ازو از داستان پیچیده ای برخوردار نیست. همه چیز در سادگی بیان می شود. سادگی ای که البته باید آن را حاصل سال ها مشقت دانست. نه اوجی، نه فرودی؛ فیلم اینگونه مخاطب را تا انتها با خود همراه میکند. اما شیوه ی ازو زمانی جایگاه ویژه تری می یابد که بدانیم روبر برسون اولین فیلم مهم خود (خاطرات کشیش روستا 1950) را یک سال بعد از آخر بهار می سازد. و اگر حافظه ی مان یاری دهد، زاواتینی و دسیکا نیز سه سال بعد دست به ساخت امبرتود (بزرگترین اثرشان) می زنند. (که از این جهت در طول تاریخ سینما کمتر به این مهم اشاره شده است.)
در واقع آنچه که زاواتینی سالها در پی آن بود ( خلق اثری عاری از کشمکش های مرسوم و نمایش زندگی بدون استفاده از درام پردازی و ترسیم اوج و فرودهای رایج در سینما) را ازو پیشتر به بهترین وجه ممکن به وجود آورده بود.هر چند این بدین معنا نیست که امبرتود را فیلمی معمولی بدانیم؛ بلکه بحث اصلی بر سر مقدم بودن ازو است(حتی در برابر کسی چون روبر برسون بزرگ و دوست داشتنی) نه برتری یا هر چیز دیگر.
 
ازو در آخر بهار شاید برای اولین بار نشان داد که می توان زندگی را بدون استفاده از احساس های دستمالی شده و شکل ثابت فیلم نامه ای هالیوودی به تصویر کشید. به همین سبب از دیدگاه یک بیننده ی هالیوودی، آخر بهار می تواند فیلمی سرد و راکد و معمولی جلوه کند. نه از عشق بازی های آنچنانی می تواند اثری بیابد و نه از خشونت. جایی هم برای قهرمان بازی و میهن پرستی در این فیلم تدارک دیده نشده. حتی پسر جوانی هم که قرار است با نوریکو زندگی کند را اصلا نمی بینیم و تنها کمی درباره او از دیگران (پدر و زن عمو) میشنویم.   
در فیلم هم شادی نوریکو را می بینیم و هم خیسی ی چشمش. گاهی می ترسد و گاهی احساس آرامش می کند. با این همه اما، مهمی که موجب می شود ازو را چنین متفاوتتر بیابیم، شیوه و نگاه اوست. مثلا درست در زمانی که مخاطب انتظارش را ندارد، نوریکو می گرید.(شبیه گریه  ژان در اولین صحنه های فیلم محاکمه ژاندارک 1962، ساخته ی روبر برسون) به این ترتیب او نه مخاطبش را  احساسی میکند و نه خواهان ایجاد موجی از همدلی ی آنی و موقتی است. ازو برای خنثی کردن هر گونه همراهی ی اینچنینی، موسیقی اش که در سراسر فیلم نواخته می شود را، در این لحظات فراموش میکند. و این یکی از همان صافی های ست که سخت از آن دوری می جوید. شیوه ی به کارگیری دوربین هم به همین گونه است. ازو هیچ تفسیر و یا تحلیلی را از طریق تغییر زاویه و یا ارتفاع دوربین بر نمی تابد. تقریبا در تمام فیلم های او ارتفاع دوربین  در سطح چشم شخصیت فیلم است.(زمانی هم که بر روی تشکچه ی  تاتامی نشسته اند ازو ارتفاع دوربین خود را پایین آورده تا هم سطح آنها قرار گیرد.) در هیچ فیلمی از ازو نمی توانید به این مورد برخورد کنید که او با استفاده از دوربین، نوعی نگرشی خاص به آدم های فیلم اش داده باشد. بلکه او از طریق گفتگو و نشان دادن جزییات به این مهم دست می یابد و زندگی را به تصویر می کشد.(در فیلم ازو حتی افتاده یک مجله از روی میز هم مهم است، و خواب رفتگی ی پایی...)
تدوین یکی دیگر از موارد مهم در آثار ازو و مشخصا آخر بهار است. قطع  ساده ومتعارف و نماهایی گاها با طول زمانی زیاد شیوه ی مورد پسند او است. (تا حدودی شبیه برسون) برشها نه بر اساس اتفاقات فیلم بوده و نه برای عدم خستگی احتمالی مخاطب! شاید به گونه ای ریتم فیلم را باید  متواضعانه و اندیشمندانه دانست؛ درست شبیه خود ازو ی دوست داشتنی.
آخر بهار نمایش یک زندگی است. نمایش یک دلبستگی. اینکه همه چیز در خانه خلاصه می شود و بیرون از خانه جایی نیست که بتوان به آن امیدوار بود. با این حال زندگی از نظر ازو هم چنان ادامه می یابد.(توجه کنید به نمایی در اواخرفیلم که در قسمت انتهایی آن، پدر در حال عبور از کادر دیده می شود، درحالی  که جلوی قاب را جریانی از آب روان از آن خود کرده است)   
نوریکو برای پدر فداکاری می کند و پدر در آخر برای سعادت دختر، رنج تنهایی  را به جان می خرد. همه به هم عشق می ورزند؛ حتی در زمانی که بر سر ازدواج نوریکو اختلافی به وجود می آید، با گفتگو و در آرامش سعی در پی حل آن دارند. در این بین هر چند نوریکو احساساتی و تا حدودی بچه گانه عمل می کند (و البته گاهی هم اعتراض چاشنی آن است)، اما هیچ نشانی از بی احترامی در لحن او دیده نمی شود. همه به نوعی همدیگر را دوست دارند. و ازو مروج این محبت هاست و دوست داشتن ها.  
آخر بهار در دورانی که انسانها کمتر به دیگران می اندیشند و بیشتر به خود، می تواند شعری ناب و صمیمی باشد و راهی برای دوست داشتن یکدیگر.... 
محمدرضا رکن الدینی