مینی فروشگاه شارژ

 خرید شارژ آنلاین
نوع شارژ: :

 

دریافت کد

 یکی هست و هیچ نیست جز او - اتاق روشن
X
تبلیغات
رایتل

 

((درباره ی آفرینش، به بهانه حضور در بخش تجربی جشنواره همقدم پاریس*))  

قبل از آفرینش  

چندی پیش در جشنواره ای که به همت ایرانی های مقیم فرانسه و همچنین شهرداری پاریس برگزار شد شاهد حضور 5 فیلم از3 فیلمساز هرمزگانی در این جشنواره بودیم : بودن و آفرینش ساخته ی داود مرزی زاده، نسل به آفرینشگری امین درستکار و 2 فیلم دیگر به نامهای زندگی زیبا و از دفتر خاطرات یک دختر جوان (که بنا به دلایلی در ایران به نمایش در نیامده است). در این میان انتخاب فیلم آفرینش توسط هیئت داوران (همگی از فرانسه) از لذت دیگری برایمان برخوردار بود. پس از واکنش های ناآگاهانه ای که سال گذشته از سوی عده ای در برابر این فیلم صورت گرفت، این حضور تا حدودی می توانست به تغییر نگرش دراین افراد کمک شایانی بکند. (البته آفرینش آنقدر فیلم بزرگیست که عدم حضورش در این جشنواره هم نمی توانست از ارزشهای آن بکاهد.)

باشد که همیشه بدون غرض ورزی و از روی انصاف به فیلمها بنگریم و هر گاه اثری را هم نتوانستیم درک کنیم، به جای توهین به آن، سعی در افزایش آگاهی هایمان داشته باشیم.

درباره فیلم

فیلم، براساس جمله ای از روبر برسون ساخته شده است : ((آفرینشگری به معنای تغییر شکل یا ابداع اشخاص و امور نیست، ایجاد روابط نو میان اشخاص و امور است بدانگونه که هستند.)) مرزی زاده در کنار پیروی از اندیشه برسون ، با استفاده از المانهای مختلف، نگاه ویژه و متفاوتی به مسائلی همچون یگانگی خدا و آلودگی محیط زیست دارد.  

فیلم با گفتاری آغاز می شود که بر وحدانیت خداوند تاکید می کند. سپس دری گشوده شده و تولدی شکل می گیرد. در ادامه وارد جهان تصویری فیلم می شویم و خورشید اولین نمایی است که فیلمساز به ما نشان می دهد. کل فیلم از 7 صحنه** بوجود آمده که خورشید، آغازگر هر کدام از آنهاست ؛ در انتها و پس از آخرین گفتار -  که باز هم تاکیدی ست بر یگانگی خداوند -  صدای باز شدن دری شنیده می شود و فیلم به مرحله تیتراژ می رسد. آفرینش از آن نوع فیلمهایی است که هر چند دهه یکبار خلق می شوند؛ فیلمهایی که در زمان خودشان از سوی ناآگاهان نسبت به مقوله فیلم (که تعدادشان هم همیشه در تاریخ بسیار بوده) متهم می شوند و در دهه های بعد اندک فیلمسازانی آنها را کشف می کنند. مخالفتها هم بیشتر از این جهت است که این فیلم ها خارج از اصول کلاسیک و کلیشه های رایج ساخته می شوند. با این حال قواعدی هم که سازندگان این نوع آثار به کار می گیرند چیز جدید وعجیب وغریبی نیست. این قواعد متعلق به فیلم سازانی است که در گذشته کمتر مورد توجه بوده اند. در واقع آثار مذکور ساختاری را نمی شکنند بلکه به دنبال جریانی حرکت می کنند که پیشترهم وجود داشته  و آفرینش هم از این قاعده مستثنی نمی باشد...

شروع فیلم که با خورشیدی  7 دقیقه ای همراه است، این شک را در مخاطب به وجود می آورد که شاید با یک اثر فوق کمیاب (احتمالا از نوع اندی وارهل!) مواجه است اما با طی شدن زمانهایی از فیلم، این شک کاملا برطرف شده و مخاطب مسیر عادی خود را در پیش می گیرد. با اینکه آفرینش یک فیلم تماما استعلایی نیست، اما سه مرحله از سبک استعلایی را به خوبی به نمایش می گذارد.( به خصوص در مرحله ایستایی) مسائلی که درفیلم مطرح می شوند همگی مواردی آشنا هستند، اما نحوه ی روایت است که کار را متفاوت می کند.

گفتار چیزی را توضیح نمی دهد وتفسیر نمی کند. با این حال از ابتدای فیلم تا انتهای آن با هشدارهایی روبه رو هستیم که از نابودی و آلودگی زمین می گویند. ( ترکیبی از آیه های قرآن و دست نوشته های برسون) در خلال این گفته ها، صحنه ها هم به ترتیب پلانهای کمتری را در خود جای می دهند. مثلا در صحنه ی اول شاهد7 نما، صحنه ی دوم6 نما، صحنه ی سوم 5 نما ، صحنه ی چهارم 4 نما، .... و در صحنه ی هفتم تنها یک نما را به نظاره می نشینیم. همزمان با این روند، خورشید هم  به مرور روشنایی خود را از دست می دهد. به طوری که در صحنه های 5 و 6 تنها لکه های سیاهی را شاهدیم که کوچکترین نشانی از خورشید ندارند و در آخرین صحنه هم در پشت ابر مانده و خود را نمایان نمی سازد. با این حال امیدهای انسان برای بازگشت خورشید همچنان باقی ست. (در جایی که همچون ابتدای فیلم دری گشوده می شود) و اگر کسی متوجه این صداها (و البته گفتارها) نباشد، نمی تواند با فیلم خو بگیرد و به درک درستی از آن برسد. چون آفرینش اساسا فیلمی ست متعلق به صدا. (شروع و پایان آن را دوباره مرورکنید)

یکی دیگر از ویژگی های مهم آفرینش سکوت فیلم است. هر چند این سکوت برای خیلی ها شاید ملال آور و خسته کننده باشد، ( به همین علت مخالف نمایش آن در همه جا و برای همه کس هستم) اما ارمغانی گرانبها ست برای آنهایی که نگاهی عمیق نسبت به مقوله ی فیلم دارند. در راه ایجاد این سکوت هم عناصر بسیاری به کار گرفته شده که نحوه ی بیان گفتار، یکی ازآنهاست (و به شدت سکوت را نیز نمایانتر می کند) ؛ بیانی کاملا غیر متعارف و عاری از احساسهای دستمالی شده که کمتر مورد استفاده فیلمسازان فیلم کوتاه قرار گرفته. در اینجا مخاطب بیش از آنکه مجذوب صدای گوینده شود، متوجه معانی مطرح شده است...

 با اینکه عملا شاهد حضور هیچ انسانی در فیلم نیستیم اما همین صدای خارج از کادر هم می توانست خطر بزرگی باشد در جهت ارائه هر گونه بازی و دخالت در دنیایی که فیلمساز خلق کرده. به همین منظور در طی تمرینهایی که با گوینده ی گفتار انجام گرفت تنها یک چیز از او خواسته شد : ((فقط کلمات را به درستی و دور از هر گونه احساس شخصی ادا کن، به لحن فکر نکن...))*** چون گروه سازنده بر این اعتقاد بودند تنها در این صورت است که فیلمی سرشار از احساس های ناب تولید کرده اند.

یکی دیگر از موارد مهم فیلم، بحث مربوط به قاب بندی است. این امر به خصوص در مورد خورشید 7 دقیقه ای فیلم حائز اهمیت می باشد. در این قاب، خورشید در قسمت انتهایی راست تصویر قرار داده شده که به آهستگی و به اندازه ی سرعت طبیعی (و نه دستکاری آن در پای میز تدوین) به سمت بالا در حرکت بوده تا اینکه وضوح  خود را از دست می دهد. در اینجا ممکن است قسمت اعظم کادر خالی به نظر رسد، در حالی که برای فیلمساز، این قسمت اهمیتی نزدیک به خورشید می یابد. (این نوع شیوه ی قاب بندی تا حدودی به فیلمهای دوره دوم کاری یاسوجیرو ازو شباهت دارد)

آفرینش هیچگاه نماهای خود را به مصرف چیزی دیگر نمی رساند. در این مورد پلانهای مربوط به خورشید قابل ذکرند. استفاده از خورشید در اینجا (برخلاف بسیاری فیلمهای دیگر) به بهانه ی تعویض شب و روز و... نیست، بلکه مسئله فراتراز اینهاست. خورشید آفرینش نه تنها خدمتگذار چیزی یا کسی نیست بلکه برای یک بار هم که شده می خواهد برای دل خودش طلوع کند، درسکوت کامل و به دور از هر گونه هیاهو. با این حال از دیدگاهی دیگر و در مقامی بالاتر، خورشید نشانه ای است از وجود خدا در جهان هستی، که کمرنگ شدن و همینطور تغییر شکل یافتن (رو به سیاهی رفتن) آن هشداری ست برعدم اهمیت داشتن خدا در زندگی روزمره مردم : (( برای خیلی ها خدا دیگر وجود ندارد...)) به عقیده فیلمساز دنیای بدون خورشید و نور، دنیایی عاری از خداست. (به یاد آورید آیه ی معروف الله نورالسماوات والارض) و برای اینکه ازاین نابودی راهی به هستی بجوییم : بگو پناه برم به پروردگار مردم، پادشاه مردم، خدای مردم. (البته پناه بردن و خود را به خدا سپردن به شیوه ی برسون، در یک محکوم به مرگ گریخت مد نظر می باشد و نه سستی و یکجا نشینی که مرسوم فیلمهای دینی است)

در کنار مسائل مطرح شده، معانی دیگری هم در لابه لای فیلم وجود دارند که اشاره به آنها در شرایط کنونی چندان مناسب نیست. (برای بعضی ها ، حتی مطرح نمودن همین موارد ساده هم ممکن است گمراه کننده باشد.)   

 

* بعضی افراد در هویت جشنواره همقدم ابراز تردید نمودند . برای آشنایی بیشتر می توانید به سایت جشنواره در اینجا ، گزارش خبرگزاری ایسنا در اینجا و یا به گزارش روزنامه اطلاعات در اینجا مراجعه کنید. 

**صحنه نه به معنای رایج آن در سینما

***این گونه روش برخورد با شخصیتها مختص روبر برسون می باشد.  

 

محمدرضا رکن الدینی